وبلاگ
پادکست Talking about Rumours
دانلود رایگان پادکست Talking about Rumours
| سطح پادکست | پیشرفته |
|
مدت زمان |
3:18 |
| موضوع پادکست |
این فایل صوتی در رابطه با اخراج یکی از مسئولین شرکت و مکالمه دو همکار در این مورد است. |
Will: Kiera, have you heard John isn’t coming back and they might even fire him?
Kiera: No! I knew he was away but I thought it was for personal reasons?
Will: I’m pretty sure that’s not the full story. Have you ever worked with him?
Kiera: A long time ago, but … well, I’ve heard stories about him for years.
Will: I’ve never worked with him directly but I know people that have and they say he was always shouting and screaming, threatening to fire people. And Susanne told me he took credit for one of her ideas. She had this idea for a project and she brought it up at the monthly creative workshop and he liked it – everybody did. But she saw the notes from the meeting and there was no mention of her name anywhere. John had agreed with her and repeated some of the things she said and the notes made it look like they were his ideas in the first place. He made her do all the work planning it, then when the project actually got started – it was that cars one – Susanne was moved to something else.
Kiera: It won an award, didn’t it?
Will: Yeah, but Susanne didn’t get to share it – there was zero recognition of her contribution. She was furious but she couldn’t do anything about it. Not if she wanted to keep her job.
Kiera: Yeah, it’s almost impossible to report people who are as high up as John is, or was.
Will: How did you find working with him, then?
Kiera: Well, you know what you said about him shouting at people? I’ve been in meetings with him and we all learned to keep our mouths shut. It was horrible. People were genuinely afraid of him.
Will: Did you ever see him stealing people’s ideas?
Kiera: It was never that obvious. He was a genius. He had incredible vision but, you know, there was a whole team of people working with him. Not every single idea came from him and after a while it’s not easy to say, ‘Oh, this idea was mine and this idea was yours.’ For me, the bigger problem was that you could be in his good books and then suddenly, with no explanation, you were out. And if you were out, life got very difficult.
Will: I heard women in particular had a hard time working with him.
Kiera: Yeah, well, like I said, you had to stay in his good books. So, if there was a comment that made you feel uncomfortable, you didn’t say anything.
Will: Did that happen to you?
Kiera: Not to me, no, but we all knew … and no one said anything. And I was lucky I didn’t have that much contact with him myself.
Will: They’re doing a full investigation so I suppose a lot of these stories are going to come to light.
Kiera: I hope so. I really hope he’s not coming back.
ویل: کیرا، شنیدی جان برنمیگرده و حتی ممکنه اخراجش کنن؟
کیرا: نه! میدونستم که نمیاد ، اما من فکر کردم به خاطر دلایل شخصی بوده.
ویل: من کاملا مطمئنم که این کل داستان نیست. تا حالا باهاش کار کردی؟
کیرا: خیلی وقت پیش، اما… خب، سالهاست که داستانهایی در موردش میشنوم.
ویل: من تاحالا به طور مستقیم باهاش کار نکردم، اما کسایی رو می شناسم که همکارش بوده باشن و میگن که او همیشه فریاد میزنه و همکاراش رو تهدید به اخراج میکنه. و سوزان به من گفت که اون یکی از ایده هاش رو دزدید. سوزان این ایده رو برای یه پروژه داشت و اون رو توی ورکشاپ خلاقانه ای مطرح کرد و همه اون رو دوست داشتن. اما جان یادداشت های جلسه رو دید و هیچ اشاره ای به نام سوزان در هیچ کجا وجود نداشت. جان با اون موافقت کرده بود و برخی از چیزهایی را که اون گفت تکرار کرد و یادداشت ها به نظر می رسید که در وهله اول ایده های برای جان بودن. اون سوزان رو مجبور به انجام تمام کارهای برنامه ریزی و سپس زمانی که پروژه در واقع اغاز شد – همون پروژه ماشین ها – سوزان مشغول به کار دیگه ای شد.
کیرا: جایزه برد، مگه نه؟
ویل: آره، اما با سوزان به اشتراک گذاشته نشد – اون هیچ سهمی نداشت. سوزان عصبانی بود اما نمیتونست کاری در این مورد انجام بده. اگه میخواست شغلش رو حفظ کنه نباید کاری میکرد.
کیرا: آره، تقریبا غیرممکنه که افرادی رو که به اندازه جان بالا هستن یا بودن، گزارش بدن.
ویل: پس چطور باهاش کار کردین؟
کیرا: خب، گفتی که سر همه داد میزد…، من توی جلسات با اون بودم و همه ما یاد گرفتیم که دهانمون رو بسته نگه داریم. وحشتناک بود. همه واقعا ازش میترسیدن.
ویل: تاحالا دیدی که ایده های بقیه رو بدزده؟
کیرا: هرگز به این وضوح نبود. اون یه نابغه بود و چشم انداز فوق العاده ای داشت اما میدونی، یه تیم کامل از افراد با اون کار میکردن. تک تک ایده ها از طرف اون نبودن ولی بعد از مدتی برای من اسون نبود که بگم اوه، این ایده مال من بود و این ایده مال تو بود. برای من، مشکل بزرگتر این بود که باهات خیلی خوب بود ولی یهویی کاملا عوض میشد. و اگه بد میشد باهات،، زندگی خیلی سخت میشد.
ویل: من شنیدم که خانم ها مخصوصا خیلی در کار کردن باهاش مشکل داشتن.
کیرا: آره، خب، همونطور که گفتم، شما باید فقط باهاش خوب میموندی. بنابراین، اگر نظری میشنیدی که باهاش مخالف بدی، نبایدد چیزی میگفتی.
ویل: این اتفاق برای تو هم افتاد؟
کیرا: برای من نه، نه، اما همه ما میدونستیم … و هیچ چیزی نگفتیم. و من خوش شانس بودم که خودم ارتباط زیادی با جان نداشتم.
ویل: اونها در حال انجام تحقیقات کامل هستن، بنابراین من فکر می کنم خیلی از این داستان ها روشن خواهند شد.
کیرا: امیدوارم. من واقعا امیدوارم که اون برنگرده.