پادکست, پادکست سطح پایه

پادکست Organising a Group Project

پادکست Organizing a Group Project

دانلود رایگان پادکست Organising a Group Project

سطح پادکست مبتدی

مدت زمان

1:49
موضوع پادکست کارا، سلیم و رابرت هم گروهی هستند و قرار است که زمانی را به برنامه ریزی پروژه خود اختصاص دهند.

 

 

Cara: So for our group project, do you want to start this week?

Selim: Yeah, I want to start early so we have enough time.

Robert: Me too, but I’ve got a big maths project too.

Cara: How about we meet first to plan what we’re going to do? Just for an hour.

Robert: Good idea, Cara.

Cara: When are you free?

Robert: I can always do mornings before 10.

Cara: Robert … Uh …

Selim: I’m sleeping before 10!

Robert: OK! OK, so when are you two free?

Cara: Wednesdays are good for me. But not very early, please!

Selim: I can’t do the mornings on Wednesdays but I have 3 till 5 free.

Robert: I can do 4 o’clock, just before my maths class.

Cara: Great, 4 then. Where shall we meet?

Selim: The library?

Robert: I don’t know. The library isn’t a good place for a planning meeting as we can’t talk in there.

Cara: How about the university café? It’s near the library. We can talk in there. And eat cake.

Selim: Cake is good.

Robert: OK, so Wednesday at the café. I need to leave at ten to five to go to my maths class.

Cara: No problem. Planning will take less than an hour.

Selim: OK! See you Wednesday for cake.

Robert and Cara: See you, Selim!

 

کارا: میخواین این هفته برای پروژه گروهیمون شروع کنین؟

سلیم: آره، من میخوام زود شروع کنم تا زمان کافی داشته باشیم.

رابرت: منم همینطور، اما من یه پروژه ریاضی هم دارم.

کارا: چطوره اول همدیگه رو ببینیم تا برنامه ریزی کنیم که چیکار کنیم؟ فقط برای یه ساعت

رابرت: نظر خوبیه کارا.

کارا: چه زمانی آزاد هستین؟

رابرت: من همیشه میتونم صبح ها قبل از ساعت 10 آزادم.

کارا: رابرت… آم…

سلیم: من قبل از ساعت 10 میخوابم!

رابرت: خوب! پس شما دو تا کی آزادین؟

کارا: چهارشنبه ها برای من خوبه. اما نه خیلی زود، لطفا!

سلیم: من چهارشنبه ها صبح ها نمیتونم ولی 3 تا 5 وقت آزاد دارم.

رابرت: من ساعت 4 قبل از کلاس ریاضی هستم.

کارا: عالی، 4. کجا همدیگه رو ببینیم؟

سلیم: کتابخونه خوبه؟

رابرت: نمیدونم. کتابخانه جای خوبی برای یه جلسه برنامه ریزی نیست چون نمی توانیم اونجا صحبت کنیم.

کارا: کافه دانشگاه چطور؟ نزدیک کتابخونه هم هست. میتونیم اونجا حرف بزنیم و کیک بخوریم

سلیم: کیک خوبه.

رابرت: خب، چهارشنبه توی کافه. باید ده دقیقه به پنج برم تا به کلاس ریاضی برسم.

کارا: مشکلی نیست. برنامه ریزی کمتر از یک ساعت طول می کشه.

سلیم: باشه! چهارشنبه برای کیک می بینمت.

رابرت و کارا: میبینمت سلیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *